هانی در آتلیه و آرایشگاه
سلام دوستای گلم
دوسال و دور روزم که بود همراه با بابا و مامانی رفتیم لامرد ،عکاسی سارینا پیش آقای حیاتی که عکس های خوشگل بندازم 
مامانی از قبل برام نوبت آتلیه گرفته بود و البته به آقای حیاتی هم گفته بود که هانی خیلی شیطونه و باید براش حوصله خرج بدید 
آقای حیاتی هم که دید ماجرا از این قراره و من حاضر نیستم حتی برای یک لحظه روبه دوربین بشینم
تصمیم گرفت عکس های سوژه ای ازم بگیره 



سلام دوستای گلم
دوسال و دور روزم که بود همراه با بابا و مامانی رفتیم لامرد ،عکاسی سارینا پیش آقای حیاتی که عکس های خوشگل بندازم 
مامانی از قبل برام نوبت آتلیه گرفته بود و البته به آقای حیاتی هم گفته بود که هانی خیلی شیطونه و باید براش حوصله خرج بدید 
ساعت 5و نیم بعد از ظهر روز شنبه مورخ 7بهمن رسیدیم آتلیه و جاتون خالی توی عکاسی آکواریوم داشتن پر از ماهیییی
منم عاشقققققققققش شدم
طوری که بابایی تصمیم گرفت یک آکواریوم بزرگ توی خونه ی جدیدمون درست کنه 
خب بگذریم ؛حالا نوبت شد به عکس گرفتن از آقا هانی
هرکاری کردن من به دوربین نگاه نمیکردم و حسابی اذیت کردم ![]()
مامانی رفت از بیرون واسم چیبس و شیرموز گرفت که دستم باشه و آروم سرجام بشینم که ازم عکس بندازن ولی بازم موفق نشدن
آقای حیاتی هم که دید ماجرا از این قراره و من حاضر نیستم حتی برای یک لحظه روبه دوربین بشینم
تصمیم گرفت عکس های سوژه ای ازم بگیره 
بالاخره بعد از کلی اذیت
تونستن چند تا عکس ازم بندازن
که قرار شد یک ماه دیگه البوم عکسام آماده شه و برم بگیرم 
جا داره در اینجا از زحمات آقای حیاتی تشکر کنم که حسابی اذیتشون کردم ولی ایشون واقعا صبر و تحملشون بالا بود
ولی میدونم ته دلشون حسابی از دستم شاکی و کلافه بودن ![]()
البته آقای حیاتی زحمت کشیدن و چندتا عکس رو جلو جلو بهم دادن
که بزارم توی وبلاگم تا بعد که بقیه ی عکسها دستم برسه و شما دیدن کنید ![]()




بعد از عکاسی رفتیم آرایشگاه آفتابگردان مخصوص کودکان
که در همون نزدیکی های عکاسی بود ولی الان دقیق یادم نمیاد کجا بود که آدرسو بنویسم اما واقعا آرایشگر مهربونی بود که تونست منو تحمل کنه و موهامو کوتاه کنه
خیلی اذیتشون کردم 
به امید روزی که آقا هانی آروم و حرف گوش کن بشه 



هانی در آتلیه و آرایشگاه
